عبد الرزاق اللاهيجي

47

گوهر مراد ( فارسى )

را بدعت در دين مىدانستند و ايشان را مبتدع مىدانستند و خود را در مقابل ايشان مسمّى به اهل سنت و جماعت مىداشتند . و دليل بر ضلالت ايشان همين بس است كه اينان در مسائل فرعى كه شرعى محض است ، رأى و قياس و عقل را معتبر مىدانند و در اصول دين كه عقلى صرف است رأى عقول را اعتبار نمىكنند ؛ تا اكثر ايشان به كفر تجسيم و عامهء ايشان به ضلالت تشبيه گرفتار شدند و اين به سبب آن بود كه سدّ ابواب تأويل على الاطلاق نموده ، آيهء : الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى « 1 » و امثال آن و حديث رؤيت و نظاير آن را بر ظاهر حمل كرده ، از يكى تجسيم و از ديگرى تشبيه « 2 » تولّد نمود : و اين جماعت را در بدايت اين حال قدرتى بر تقرير مقاصد خود و تأييد آن به ادلّه و قياسات جدليّه حاصل نبود ، بلكه به مجرّد تمسّك به ظواهر آيات و احاديث اكتفا مىنمودند ، تا زمان ظهور ابى الحسن اشعرى كه از اعاظم تلامذهء ابى على جبّائى - كه از علماء معتزله است - بود و قدرتى عظيم او را از ممارست علم كلام و جدال پيدا شده ، او را نيز در مسأله‌اى از مسائل با استاد خود مخالفتى سانح شده ، بعد از مباحثهء بسيار ترك مذهب اعتزال نموده ؛ اختيار طريقه اهل سنت و جماعت را نموده ، و در تقرير مقاصد آن جماعت كه بغايت بىرونق بود سعى بليغ بجاى آورده ، به ازاى هر قاعده و اصلى از اصول معتزله ، اصلى و قاعده‌اى وضع كرده ، و اين جماعت بعد از اين به او منتسب گرديده ، به اشعريه موسوم شدند . و چون جمود ظاهريّت بر اكثر طباع غالبست و مطالب ظاهريّه به سعى اشعرى در تحت ضوابط نظرى مندرج شد و خلفا و ائمّهء جور نيز در اغلب بنابر آنكه قواعد مذهب ايشان موافق مصالح آنان بود ، حامى اين طبقه بودند ، لهذا مذهب اشعريّت در ميان اهل اسلام شيوع تمام يافته ، و اكثر علماء ، اشعرى بر

--> ( 1 ) سورهء طه / 5 . ( 2 ) الف : تمثيل .